تبليغاتX
فریاد سکوت - برای تو بهترین
بنام خدا

 

خدا یا فاش میگویم

من امشب قصه ها دارم   

 

نه اینکه نخواهم  واژه هایم گنگ شده اند و هجای الفاظ ناموزونم متروک !

من اندوهناک ترین قصیده هایم در غزل واره تندیس تو متبلور شده اند و قصه بمان و ببین دست نوشته هایم بر تقدیره تقدیر تحریر....

روزها و شبهای بسیاری است که چشم به راه نشسته ام تا یوسف سالهای غربتم از فرسنگ ها فاصله به اغوش صبرم باز گردد ، اما اندوه این جاده بی بازگشت و افق خاموش طاقتی برای انتظار تازه نگذاشته است .

میخواهم دل به شقایق نیمه جان روحی بسپارم که از میان استخوانهای مرد باورهایم بر کوه صبر جوانه زده است .

دیگر از هوای تلخ انتظار بوی پیراهنی به مشام نمیرسد .

باید دل به جای پای او خوش کنم که سالهای سال است مرا ردی از مهربانی اش بر جاری زندگی زنده نگه داشته است . ردی که بهانه شد تا باری از نو برای خودم و او که جز خودش شبیه کس دیگری نیست در تندیس شاعری متبلور شوم .

تقدیم میکنم اولین ایه روئیدنم را به او که بوی پیراهنش بهانه بودن من است . او که شبیه خودش ، شبیه رد پایش و شبیه تجلی چشم های معصومش شده ام .

تقدیم به کسی که در کرانه زندگیم تنها جای پای اوست.

                                                      ادامه دارد  ....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط راوی دل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نه در رفتن حرکت بود نه در ماندن سکون . شاخه ها را از ریشه جدائی نبود و باد سخن چین با برگها رازی چنان نگفت که بشاید.
آنکه دانست زبان بست آنکه میگفت ندانست.
چه غم آلوده شبی بود وان مسافر که در ان ظلمت خاموش گذشت و برانگیخت سگان را به صدای سم اسبش بر سنگ. که یکدم به خیالش گذرد که فرود آید شب را گوئی همه رویای تبی بود ،چه غم آلوده شبی بود.

نوشته های پیشین
مرداد 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
شعرای من
درد دلام
فقط برای تو
پیوندها
برهان
راویان
دانشکده مجازی علوم و حدیث
زیر گنبد کبود
پیام کوتاه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان