تبليغاتX
فریاد سکوت - شیرین مثل مرگ
بنام خدا

و مرد . انکه تو را ارام صدا میکرد . انکه با تو روزگاری نجواها داشت . بسان مرغی در قفس پر سائید ، شکست ،و بالا رفت .

چگونه بیتابیش را دیدی و دم بر نیاوردی ؟ چگونه با هر نغمه اش که چون ناله ای شبگیر بود ارام اسودی

تو را دعا میکنم . به زیبائی روزگاران که هیچگاه نبینی انچه من دیدم . هیچگاه هیچکسی با تو انگونه که تو با من کردی نکند . و تو را به او میسپارم که تو را ازو یافتم .

ای دیر یافته ،زود پرکشیده . چه راحت رفتی . یادت هست دران غروب که تاریکترین عمرم بود حتی به پشت سرت نگاهی نکردی . ارام پر زدی .

حال بگو تو را چه بخوانم : .....

هیچ . اری کلمات دیگر مجالی برای نامیدن تو نمیدهد و من خسته از تکرار ها فقط میاندیشم . گوش فرا میدهم . شاید تو را در فراسوئی دیگر یافتم .

پس میمیرم و شاید چون ققنوس ارزوهایت روزی ار خاکستر خاتراتت با نغمه ساز زیبایت بازگردم.

و مرد . مرا اهسته در پستوی خاطراتت بشوی و هر گاه کبودی بر بازوانم دیدی لحظه ای بیاندیش .......

و مرا اهسته در میان خوشترین لحظه ها به خاک بسپار .

شاید با تولدی دیگر تو را یافتم .

و اخرین خواسته ام : همان خواسته همیشگی لحظه های با تو بودن :  کنارم باش تا اینبار مرگ به جای خواب چشمانم را برباید.

باور کن دیگر انتظار بوسه هایت را بر چشمهایم ندارم . فقط لحظه ای درین واپسین کنارم باش .

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 22:46  توسط راوی دل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نه در رفتن حرکت بود نه در ماندن سکون . شاخه ها را از ریشه جدائی نبود و باد سخن چین با برگها رازی چنان نگفت که بشاید.
آنکه دانست زبان بست آنکه میگفت ندانست.
چه غم آلوده شبی بود وان مسافر که در ان ظلمت خاموش گذشت و برانگیخت سگان را به صدای سم اسبش بر سنگ. که یکدم به خیالش گذرد که فرود آید شب را گوئی همه رویای تبی بود ،چه غم آلوده شبی بود.

نوشته های پیشین
مرداد 1388
فروردین 1388
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
شعرای من
درد دلام
فقط برای تو
پیوندها
برهان
راویان
دانشکده مجازی علوم و حدیث
زیر گنبد کبود
پیام کوتاه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان